و
-
تاریخ: 1405/6/30 ساعت: 6:50
يـــكـــــ فـنــجــــــــان غَــبـــــن و ... در کودکی عاشق بادکنک بودم قابلیت نداشت با پدر و مادرم به سوپر مارکت بروم و برای بادکنک پا زمین نکوبم اولین بادکنکی که داشتم را همان روز اول در دست هایم گرفتم و محکم بغلش کردم... ولی ترکید... فهمیدم همان اول نباید خیلی دوست داشتنم را نشان بدهم. نباید خیلی...
-
تاریخ: 1401/11/8 ساعت: 18:37
یک عده هستند که وقتی برایشان از عشق صحبت میکنیمیخندند و میگویند عشق؟؟؟عشق دیگر چیست؟؟؟مگر وجود دارد؟؟جمع کنید این بساط را عشق کجا بود...نگاه به خنده این آدم ها نکن، این خنده شان از هزار گریه بدتر است...این ها جگرشان برای عشق سوخته که این طور از عشق میگوینداین آدم ها زمانی عاشق بودند ولی با چشمهای خو...
کلّون جانی دوستت دارم
-
تاریخ: 1397/9/29 ساعت: 3:19
نمیدانستم اینقدر از من بدت می آید ولی من سنه گوره داریخمیشام شدید... دوستت , دارم , ؛ ای که با تو بهترین لحظاتم در این شهر غریت سپری شد از ته دل حسرت آن روزها را میکشم یادش بخیررررر...! چای داغی ک
تنها صدایی که مانده شد...!
-
تاریخ: 1396/7/1 ساعت: 0:37
» نمایش این صفحه بدین معناست که نویسنده وبلاگ یک مطلب را بصورت رمزدار درج کرده است و برای مشاهده کامل مطلب نیازمند آن هستید که کلمه عبور مرتبط با این مطلب را دانسته و وارد کنید.
سرقت دوباره...
-
تاریخ: 1396/7/1 ساعت: 0:37
درب شکسته و باز ورودی انگشت نگاری آگاهی اتاق شخصی که حالش ناگفته پیداست جواهراتی که فقط قابشان مانده صورت جلسه ی پلیس از ماوقع... و بلاخره نصب دوربین در کل محوطه حتی داخل خانه همان ماجرای نوشدارو و سهراب...!
روزهای تنهایی رنج آور...
-
تاریخ: 1396/7/1 ساعت: 0:37
با هم ولایتی ها در باغ با روح ا...حیاط دانشگاه بسیج...دوره ی کارشناسی پایگاه روستا اعتکاف 95...یکی از مسجد های شهر محل تحصیل که نامش را نمی دانم بوفه ی دانشگاه...دوره ی کارشناسی ارشد تاسوعای 95 فومن...با دوستان حقوقی... فارسی این کارو دیگه ندونستم... فکر کنم پوست سبز گردو رو در آوردن!!! خواهرزاده ها...
خوش شانس ترین مرد استان
-
تاریخ: 1396/7/1 ساعت: 0:37
ماجرا از ان جایی شروع می شود که برادر وقتی میخواست خانه ای برای خود بخرد بانک با اخذ وامش موافقت نکرد چون یک خانه ی دیگر داشت و نمی توانست جز یک وام مهر بردارد و به قول معروف بند جیم اش سوخته بود و لذا مجبورا به پدر گفت بیا این خانه را به اسم تو بزنیم تا من بتوانم آن وام را بردارم...پدر که تا کنون و...
خدا نخواست...!
-
تاریخ: 1396/7/1 ساعت: 0:37
ده سالم بوداز طرف مدرسه انتخاب شده بودم برای مسابقات دو و میدانی استانمسابقه شروع شده بوداز همان اول از همه رقیب هایم جلو تر بودم هر چه می گذشت فاصله ام با دیگران بیشتر می شددور آخر بود مطمئن بودم که اول می شوم سرعتم را کم کرده بودم چند متر آخر را آهسته تر می دویدمیک نفر آمد مثل باد از کنارم گذشت با...
یاد باد...
-
تاریخ: 1396/7/1 ساعت: 0:37
خیال خام پلنگ من بسوی ماه جهیدن بودو ماه را ز بلندایش به روی خاک کشیدن بودپلنگ من،دل "مغبونم" پرید و پنجه به خالی زدکه ماه عشق بلندمن ورای دست رسیدن بود
بدون شرح...
-
تاریخ: 1396/7/1 ساعت: 0:37
خیال خام پلنگ من بسوی ماه جهیدن بودو ماه را ز بلندایش به روی خاک کشیدن بودپلنگ من،دل "مغبونم" پرید و پنجه به خالی زدکه ماه عشق بلندمن ورای دست رسیدن بود
و ...
-
تاریخ: 1396/7/1 ساعت: 0:37
در کودکی عاشق بادکنک بودم امکان نداشت با پدر و مادرم به سوپر مارکت بروم و برای بادکنک پا زمین نکوبم اولین بادکنکی که داشتم را همان روز اول در دست هایم گرفتم و محکم بغلش کردم... ولی ترکید... فهمیدم همان اول نباید خیلی دوست داشتنم را نشان بدهم. نباید خیلی محکم بغلش کنم طاقتش را ندارد می ترکد!! بادکنک ...
عید بر همگان مبارک
-
تاریخ: 1396/7/1 ساعت: 0:37
خیال خام پلنگ من بسوی ماه جهیدن بودو ماه را ز بلندایش به روی خاک کشیدن بودپلنگ من،دل "مغبونم" پرید و پنجه به خالی زدکه ماه عشق بلندمن ورای دست رسیدن بود
آخر شب ، آخر هفته ، آخر ماه ، آخر تابستان...
-
تاریخ: 1396/7/1 ساعت: 0:37
خیال خام پلنگ من بسوی ماه جهیدن بودو ماه را ز بلندایش به روی خاک کشیدن بودپلنگ من،دل "مغبونم" پرید و پنجه به خالی زدکه ماه عشق بلندمن ورای دست رسیدن بود